ღ♀✘ دُختَــر تَنها ✘♀ღ

تولدم مباااااااااارک!َ

تاريخ دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳سـاعت 17:52 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانی تان . . .

عید نوروز بر شما مبارک

تاريخ دوشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۳سـاعت 14:40 نويسنده دختر اردیبهشتی| |


به قول حسین پناهی
.
.
.
.
.
.
.
.
می‌دونی”بهشت” کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...

تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۲سـاعت 23:50 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

قابل توچه دوستان من نه ترکم نه ترکیه ای بلدم...

فقط این آهنگ رو اونم به واسطه ی یه سریال شنیدم ...

امیدوارم خوشتون بیاد....

تاريخ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲سـاعت 17:51 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

نظرتون درباره آهنگ جدید چیه؟!



؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تاريخ چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲سـاعت 18:5 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

naghmehsara.ir05

 

کاش …
پرده میدانست …
تاپنجره باز است فرصت رقصیدن دارد…!!!

تاريخ شنبه هفتم دی ۱۳۹۲سـاعت 16:59 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

تاريخ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲سـاعت 21:30 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه

تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.

عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری

یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . .

یلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداتون فرخنــــــــــــــــــــــده باد!

ارادتمند شمـــــــــــــــــا یاســـــــــــــــــــــــــــــی


تاريخ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲سـاعت 21:29 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

normal_Love6

بیــــخیـآل خیـآلـت میـشـومـ …

و مـے سپـآرمت بہ دَسـت “او” !

امـآ چہ ڪنـمـ ڪہ “او” ،

فـقـط یـڪ ضَمـیر “سـوّم شـخص غـآیـب” نیسـت …
“او” ڪســے اسـت ڪہ …

تـمـآم هـسـتـے ایـטּ اوّل شـخـص مـُخـآطـب حـآضرَت رآ …
بہ آتـش ڪشـیـده اسـت … !

تاريخ جمعه دهم آبان ۱۳۹۲سـاعت 13:44 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

خُـــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــا

آن گـــــــــــــــــــــــــــــــــــاه کــــــــه جــــــــــــــــــــان ها و اندیشــــــــــــته ها

از نَسیـــــــــــــــــــــــــــــــم فَــــــــــــــــــرح بَخــــــــــــــــــش نــــــــام و یـــادَت ســـَـرشار اســـــــــــــــــت

بُــــــــــگذار دَر بِرکـــــــــــه عَرفـــــــــــــــــــــــه خــــــــود را اَز زَنگــــــــــــــار غِفلــــــــــــــت

وَ مَعصیــــــــــــــــــــــــت شُســــــــت و شــــــــــو دَهیـــــــــــــم...

اِلتــــــــــــــــــــــــتماس دُعــــــــــــــــــــــا


تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲سـاعت 19:28 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

سلام دوستای گلم

نظرتون راجع به آهنگ فراموش نشه................

دوستتون دارم یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دنیا

تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲سـاعت 1:11 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

خدایـــــا

این بند دل آدم کجاست؟؟

ک گاهی با یک

اسم..

نگاه..

با حضور یک نفر..

و یا با یک لبخند “پاره میشود”

uy



تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲سـاعت 19:30 نويسنده دختر اردیبهشتی| |


گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!

 که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

 و همچون تاریکی در هراسی

 حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

 تو خود، او بودی و او تو نبود...

 چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

 دیر برسی

 من رفته ام . . .


تاريخ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲سـاعت 21:48 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

خــــــدايـــــا...

آغوشت را امشب به من می دهی ؟

برایِ گفتن!چیزی ندارم

اما برای ِ شنفتن ِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم

  تو بگویی :

مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .

می شود من بگویم خدایا ؟

تو بگویی : جانِ دلم . .

می شود بیایی ؟

تــــمــــنــــا می کنم
تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 20:59 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

اینم متن اهنگ جدید وبلاگم:)


You make me dance
Bring me up, bring me down
Play it sweet
Make me move like a freak
Mister Saxobeat

Makes me dance
Brings me up, brings me down
Plays it sweet
Makes me move like a freak
Mister Saxobeat

You make me dance
Bring me up, bring me down
Play it sweet
Make me move like a freak
Mister Saxobeat

Make me dance
Brings me up, brings me down
Plays it sweet
Makes me move like a freak
Mister Saxobeat


Oh oh oh oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh
Oh oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh
Oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh
Oh oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh


Hey, s e x y boy, set me free
Don’t be so shy, play with me
My dirty boy, can’t you see
That you belong next to me
Hey, s e x y boy, set me free
Don’t be so shy, play with me
My dirty boy, can’t you see

You are the one I need


You make me dance
Brings me up, brings me down
Play it sweet
Make me move like a freak
Mister Saxobeat

Make me dance

Brings me up, brings me down
Plays it sweet
Makes me move like a freak
Mister Saxobeat


Oh oh oh oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh
Oh oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh
Oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh
Oh oh eh hm yeah eh
Hm yeah eh hmhmhm yeah eh


You make me dance
Bring me up, bring me down
Play it sweet
Make me move like a freak
Mister Saxobeat

Makes me dance
Brings me up, brings me down
Plays it sweet
Makes me move like a freak
Mister Saxobeat

You make me dance
Bring me up, bring me down
Mister Saxobeat
You make me dance
Bring me up, bring me down
Mïster Saxobeat

تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 8:9 نويسنده دختر اردیبهشتی| |


دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم کن

تاريخ دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 1:4 نويسنده دختر اردیبهشتی| |


مدت هاست دلم احساس سنگینی می کند...
مدت هاست یاد گرفته ام گریه نکنم ...
مدت هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه ...
مدت هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد ...
مدت هاست تمام باورم این است که هرچه بود تمام شد، چه خوب چه بد
نسیمی بود که وزید و رفت ...
مدت هاست دل تنگ بارانم ...
مدت هاست عاشقی را از یاد برده ام ...
مدت هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند
و باور کنند که خوبم ...

تاريخ یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 5:57 نويسنده دختر اردیبهشتی| |


میخوام یه ذره بزنم تو فاز خوشی

با اهنگ اولین قدمو برداشتم..............


تاريخ جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 19:50 نويسنده دختر اردیبهشتی| |


دنیا کوچک تر از آن است،

که گم شده ای را در آن یافته باشی.

هیچ کس اینجا گم نمی شود!

آدمها به همان خونسردی که آمده اند ،

چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند.

یکی در مه،

یکی در غبار،

یکی در باران،

یکی در باد،

و بی رحم ترینشان در برف.

آنچه بر جای می ماند،

ردپایی است،

و خاطره ای که هر از گاهی،

پس می زند مثل نسیم

پرده های اتاقت را . . .

تاريخ پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 14:54 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

می گویند رسم زندگی چنین استــ

می آیندــ....

می مانند.....

عادت می دهند.....

و می رونــد....

و تو خود می مانیــــــــــ ....

و تنهاییتــــــ .....

رسم ما نیز چنین شد ...

آمدیم...

ماندیم ....

عادت کردیمـــ

و حال که وقت رفتن استـــ



می فهمیم که چه تنهاییم و رفتنی شدیمـــ..


برگشته ایم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیمــــ...

*************

باعرض معذرت برای تاخیر در آپدیت وبلاگ

بخدا وقتشو نمیکنم :(

تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲سـاعت 19:9 نويسنده دختر اردیبهشتی| |

miss-A